شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
415
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
تو سخن مىگويى . ( * 26 ) - لست باوّل ملك يموت . . . : تو اول پادشاهى نيستى كه مىميرى . گفت : برايم بيفزا ( مرا بيشتر پنده بده ) ، گفت : همانا در آخرت دو جايگاه بهشت و دوزخ است ، آيا مىدانى جايگاه تو از اين دو كدام است ؟ ( * 27 ) - انّى اعزّيك باكرم نبيّك : همانا من تو را به گرامىترين رسولت ( يعنى صبر ) تعزيت ( تسليت ) مىدهم . ر ك شماره 67 پادشاهى فريدون . ( * 28 ) - كم عاينت من ذى عزّة . . . : چهبسا شخص داراى عزت و سلطنت و لشكريان و ياران را مشاهده كردى كه آن كسانى كه در دنياى او بودند او را نابود كردند ؛ در حالى كه از اين دنيا به آرزويش رسيد ، چگونه روزگار آنان را به فراموشى سپرد و از مرگهاى آنان خبر داد . ( * 29 ) - ديارهم خالية و عظامهم بالية . . . : خانههايشان خالى و استخوانهايشان پوسيده و آثارشان فرسوده شده است ، بدنهايشان خاموش شده و در خاك پودر گرديدهاند و خانههايشان خالى و كاخهايشان رها شده است . ( * 30 ) - المصيبت اذا عمّت طابت : مصيبت و گرفتارى آنگاه كه فراگير شود ؛ ( گوارا مىشود ) . ( * 31 ) - خلود الذّكر و دوام الثّناء . . . : جاودانگى نام و تداوم ستايش با رفتار پسنديده و اعمال نيكو ( ممكن ) است . و از سخنان اوست . فرار به هنگام ، پيروزى است . ( * 32 ) - تاريخ بلعمى مدت پادشاهى اسكندر را سى و شش سال دانسته است ، اما شاهنامه كهن پادشاهى او را چهارده سال و مدت عمر او را سى و شش سال ذكر كرده است . ( ر ك ، ص 258 شاهنامه كهن ) . ( * 33 ) - تاريخ بلعمى درباره مدت پادشاهى ملوك طوايف چنين نوشته است : " هر شهرى را پادشاهى بود و اين پادشاهى به دست ملوك طوايف مانده بود ، به دست اين نود ملك ، پانصد و بيست و سه سال و هيچكس ايشان را قهر نتوانست كرد . " ص 77 .